شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
525
نفثة المصدور ( فارسى )
گل گرفتن ، دست كسى - 100 / 5 و 6 رك : دست كسى در گل گرفتن . گو - 111 / 7 مغاك . از « لغت فرس » ص 410 ، گودال . از « برهان م » و « آنندراج » . بپيشِ شاه خوش مىدَو ، گهى بالا و گه در گَو * ازو ضربت ز تو خدمت ، كه او چوگان و تو گُويى « كلّيّات شمس » ج 5 ، ص 265 ، غزل 2553 ، بيت 27087 رك : « المعجم فى معايير أشعار العجم » ص 84 س 14 . گوش آگنده - 39 / 2 كنايتست از : كر ، آنكه در گوش وى وقر و گرانيى است . گوش بازداشتن - 39 / 9 و 10 كنايتست از : بسخن كسى گوش فرادادن ، سخن كسى را با دقّت شنيدن و در گوش گرفتن . گوهر شب افروز - 42 / 12 رك : جوهر شب افروز .